نشستی با یکی از قدیمی ترین روضه خوانان برازجانی

| معراج | 0000-00-00 00:00:00 | بازدید: 2236 |

آرزو دارم در هنگام مرگ با امام حسین (ع)، فرزندان و پدرانشان ملاقات کرده و همنشین شوم و مرا شفاعت نمایند.

 از دفتر هفته نامه تماس گرفتند و قرار شد با یکی از قدیمی ترین روضه خوانان شهر گفت و گویی داشته باشیم. مقدمات را آماده کردم و ساعت 9 شب می بایست به یکی از محله های قدیمی شهر می رفتم. با توجه به وسایل، مجبور بودم با ماشین به آنجا بروم؛ اما گفتند محله قدیمی و کوچه ها تنگ و باریکند. به ناچار با موتور سیکلت به طرف مقصد حرکت نمودم. کوچه قدیمی و تنگ بود، به طوری که برخی از دیوار ها هنوز به سبک آن دوران بودند. ساعت 9 بود که به جنب یکی از مساجد محل رسیدم. آقا حسین یکی از فرزندان شیخ آمد. بعد از سلام و احوال پرسی به طرف منزل حرکت نمودیم، منزلی با خانه های قدیمی و یک نخل به بلندای تاریخ. وارد اتاق شدیم. بخاری روشن بود. فرزندان شیخ هم حضور داشتند. سه پایه دوربین فیلمبرداری و عکاسی و ضبط صوت را آوردم. گفتم حاجی کجاست. گفتند تازه از مجلس برگشته.
 روشندلی عصازنان، با عبا و عمامه ای سپید با صدایی لطیف و چهره ای جذاب وارد شد.موی سفیدش حکایت از تجربه هایی کهن اما همچنان مردمی و آوازه ی همگانی، اکثر مردم او را می شناسند. سابقه ای دیرینه دارد، با ائمه مأنوس است. هر وقت او را می بینی در حال ذکر و تسبیح است. وقتی پای منبرش می نشینی یا با او هم صحبت می شوی، وقت را فراموش می کنی. از شصت سال پیش بالای منبری بوده است. حدود شصت سال به طور مداوم در منزل شخصی و قدیمی خود، روز های دوشنبه به غیر از ماه محرم، صفر و رمضان در اتاق کوچک چندلی اش جهت خواهران منبر دارد. حدود 40 سال و اندی است که هر روز در مسجد جنت به عنوان امام جماعت و هر شب در مسجد قدیمی برازجان در محله ی قلعه که در نزدیکی منزل او می باشد نماز جماعت می خواند و هر شب به طور ثابت به منبر می رود. با توجه به اینکه مجوز از مراجع مختلف از جمله آیت الله حکیم، شاهرودی، خویی، لنکرانی و گلپایگانی جهت استفاده از سهم امام را داشته و دارد، اما تاکنون هیچ گونه استفاده ای ننموده و فقط از عزاداری امام حسین (ع) روزگار می گذراند. تعداد 5 تن از فرزندانش به شغل معلمی مشغولند. دو تن از فرزندان او با خانواده و نوه در همان حیاط معاش می گذرانند. یادآور می شوم حاجی همیشه با کتاب مأنوس بود و هر وقت می شود کتاب را به دوستانش می داد تا برایش بخوانند و او از بر کند. حدودا یک ساعت و نیم در محفل استاد بودیم که حاصل آن گزارشی است که تقدیم شما خوانندگان با صفای این هفته نامه می نمایم: 
آوای توج: لطفا یک بیوگرافی از خودتان بگویید.

شیخ رضا: بسم اله الرحمن الرحیم. اسلام علیک یا ابا عبدالله. اینجانب رضا ذاکری اصل، نام پدرم حسن و نام مادرم فاطمه. در شهرستان تنگستان در سن پانزده سالگی شناسنامه گرفته ام. تاریخ تولدم 1309 ذکر شده. پدرم هم کشاورز بود و هم دامدار. به دلیل قحطی شدید که در آن زمان پیش آمد، هم محصولاتمان از بین رفت و هم گله و گوسفندانمان. مجبور شدیم به برازجان برویم. 5 سال داشتم که به چشم درد مبتلا شدم که تا یک سال ادامه داشت. به چندین دکتر در برازجان و بوشهر مراجعه کردم، آن ها خیلی هم زحمت کشیدند اما انگار تقدیر این بود که نابینا شوم. ان الله علیمٌ حکیم.

 خدا گر ز حکمت ببندد دری   /   ز رحمت گشاید در دیگری
 در سن 12 سالگی پدر و مادرم را به فاصله ی یک سال از دست دادم.
 آوای توج: با توجه به اینکه روشن دل بودید، چطور شد که مرثیه خوان شدید؟
 شیخ رضا: مرحوم پدر و مادرم و تعدادی از مومنین مرا تشویق می نمودند تا به مکتب بروم و قرآن یاد بگیرم. خلاصه برای اولین بار نزد مرحوم ملا علی زنگویی که پیرمردی با 100 سال سن و در محله ی کلیجا (یکی از محله های قدیمی برازجان) بود، رفتم. تا 2 سال آنجا بودم و 5 تا 6 جزء قرآن همچنین چندین سوره از سوره های قرآن را از وی فرا گرفتم. لازم به ذکر است او نوحه را با نوا می خواند و من حفظ می کردم.
 بعد از ملاعلی نزد مرحوم میرزا علی و بعد از وی، مرحومسید محمد کریم هاشمی، بعد از او پیش حاج محمد علی مهاجری، 2 الی 3 سال پیش او بودم و روضه را به شکل مختصر یاد گرفتم. مرحوم در انجام کار های خیر پیش قدم بود و شاید 18 سالم بود که مرحوم مهاجری مقدمات ازدواج من را فراهم ساخت.
 آوای توج: نخستین بار که مرثیه خواندید و بالای منبر رفتید چه موقع و به چه شکل بود؟
 شیخ رضا: با مرحوم پدرم به مراسم عزاداری امام حسین (ع) رفتم، بعد که به خانه برگشتم، همان مطالبی را که روضه خوان خوانده بود، در منزل برای پدر و مادرم خواندم که هر دو بسیار گریستند. اولین مجلس مرثیه خوانی را نهم محرم در وداع امام حسین (ع) در حسینیه مرحوم حاج احمد مقصودی در کنار بازار شمالی برازجان (که حالا متأسفانه به یک خرابه تبدیل شده است) و دارای دو درب بود، اجرا نمودم. به این شکل که در مجلس نشسته بودم و تعدادی گفتند که ایشان هم می تواند روضه بخواند (البته آوازه ی صدای حاج شیخ رضا پخش شده بود) و مرا بلند کردند و گفتند روی منبر برو. خلاصه به هر شکل روضه را خواندم بدون اینکه اشتباه کنم. 17 الی 18 ساله بودم که منبر رفتم. در حسینیه مرحوم حاج احمد مقصودی سعی می شد از تمامی روضه خوانان استفاده شود. صبح 2 نفر منبر می رفت وعصر نیز دو نفر دیگر. مرحوم آقا سید ابوالحسن ریاضی پدر مرحوم سید بهزاد هم زحمات زیادی کشیدند. آقایان مرحوم حاج غلامعلی انصاری که پیشخوان بود. سید محمد علی دانش پژوه به عنوان واعظ، مشهدی علی خوان (کتاب خوان) از افراد قدیمی بودند که در برازجان برنامه اجرا می کردند. خلاصه 2 الی 3 سال در خانه ی حاج سید محمود محمدی به سر بردم و از ایشان هم بهره ی زیادی بردم و از همان سال تاکنون در ماه های مبارک رمضان در منزل آن بزرگوار منبر می روم.
بعد از مرحوم مهاجری از آیت الله شیخ عبدالحسین اعتصامی بهره بردم؛ الحق که در بین همه ی علما نظیر نداشت. سید مهدی عَلَم، سید ابراهیم مساوات، حجت الاسلام شیخ علی ماحوزی از دیگر بزرگان بودند که از حقیر دعوت می کردند و این نه به خاطر دانش من بود بلکه به خاطر عنایت خاندان اهل بیت (ع) و امام حسین (ع) بود. 
آوای توج: قدیمی ترین هیأت و دسته جات را برای خوانندگان نام ببرید.

شیخ رضا: حسینیه سالم خوانی معروف به خالو محمد علی خادمی و دلگشا که مرحوم کمارنجی و حاج ابوالقاسم برازجانی مسؤولین آن هیأت ها بودند.

آوای توج: در زمان گذشته وضعیت عزاداری چگونه بود؟ آزاد بود یا جلوگیری می کردند؟ 
شیخ رضا: در زمان رضا شاه پهلوی از عزاداری جلوگیری می شد به طوری که مردم مجبور بودند در اتاقشان را ببندند و عزاداری کنند تا ماموران پی نبرند. اما در زمان محمد رضا پهلوی عزاداری آزاد شد؛ در مساجد، حسینیه ها، منازل و حتی در بازار ها مراسم عزاداری برپا می شد.

آوای توج: عشق به امام حسین (ع) یعنی چه؟ 

شیخ رضا: یعنی شناخت امام حسین (ع) و علاقه به ایشان و چنانچه انسان نسبت به ایشان شناخت پیدا کند، علاقه پیدا می کند و می خواهد عاشقش شود. 

آوای توج: مطمئناً در زمینه مرثیه خوانی خاطرات شیرینی دارید؛ برای ما هم تعریف کنید.

شیخ رضا: شبی خواب دیدم خانمی سیاه پوش و قد بلند مرا صدا زد و گفت: برایم روضه بخوان. من هم خواندم و او بسیار گریست. صبح خواب را برای مرحوم پدرم تعریف و او برای حاج سید آقا مساوات تعریف کرد. او گفت: امیدوارم منبری شود و این خانم شاید حضرت زهرا (س) بوده باشد. حدودا 2 سال بعد بود که منبری شدم.

آوای توج: از معجزات و کرامات اباعبدالله و ائمه (ع) مورد دیگری را بیان بفرمایید.

شیخ رضا: فرزندم علی تازه متولد شده بود. ماه رمضان بود. سرما خوردگی شدیدی پیدا نمودم. صدایم گرفت به طوری که نمی توانستم صحبت کنم. 10 الی 15 روز نتوانستم روزه بگیرم و همچنین منبر هم نمیتوانستم بروم. پیش چندین دکتر در برازجان و بوشهر رفتم ولی بهتر نشدم. تا شبی از شب ها بسیار گریستم و از امام حسین (ع) کمک خواستم. خواب دیدم دو نفر به منزل فعلی من آمدند. یکی از آنان خود را امام زمان (عج) معرفی نمود. دست آقا را روی سینه و دو چشمانم کشیدم. شخص دیگری که در کنار امام زمان (عج) ایستاده بود گفت: سینه ات خوب شد اما چشمانت بعدا خوب می شود. بیدار شدم و نماز صبح را خواندم. سپس شروع به خواندن قرآن کردم. دیدم که خوب شده ام و تا حالا ممکن است سرما بخورم اما بعد از دیدار ائمه (ع) در عالم خواب، خیلی بهترم. هرکس به خاندان اهل بیت (ع) رو بیاورد و مخلصانه از آنان مدد بخواهد کمکش می کنند. خلاصه پیش از شهادت آیت الله دستغیب، رفتم ماجرا را برایش تعریف نمودم. ایشان فرمودند: بعد از مرگت فرزندانت دارای صفات نیکی می شوند و باعث خوش حالی شما می گردند. یکی از سادات قبل از مرگش بینا شد. هر چه خدا می کند از حکمت است.

آوای توج: چه آرزویی دارید؟ 

شیخ رضا: دوست دارم بچه یا نوه هایم مرثیه خوان یا مداح اهل بیت (ع) شوند زیرا چنانچه شخصی فرزندش در این راه قدم بردارد باعث می شود از پدرش یادی شود. همچنین آرزو دارم هنگام مرگ، امام حسین (ع)، پدران و فرزندانش همنشینم شوند.

آوای توج: در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.

شیخ رضا: اگر می خواهید دنیا و آخرتتان اصلاح شود، رابطه اتان با خدا را محکم کنید. بهترین راه، ارتباط با خدا و توسل به محمّد و آل محمّد (ص) و اهل بیت (ع) است. از تمامی کسانی که تاکنون برای اینجانب زحمت کشیده اند و باعث شده اند منبری شوم، اعم از درس دادن و حفظ مطالب، از علماء دوستان و طوایف مختلف تشکر می کنم. از آن هایی که مرحوم شده اند طلب آمرزش و برای آن هایی که در حیاتند از خداوند سلامتی طلب می نمایم. همچنین از مدیر مسؤول محترم هفته نامه ی آوای توج و کلیه ی همکارانشان تشکر می کنم.

مصاحبه کننده:عباس روحانی

منبع: آوای توج